تبليغاتX
نهال بارون زده

نهال بارون زده

سلام متاهلی

با سلام مجدد بعد این همه تاخیر

خداییش دلم واسه اینجا تنگیده بود

واسه نهالم....

بگذریم

امروز که اینجا مطلب می ذارم نمازم 70 برابر ثواب داره

ایشالا قسمت شما

فعلا

یا علی...

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم بهمن 1390ساعت 0:2  توسط نهال خیس  | 

یه لطفی بکنید به خانما لطف نکنید...

چندی  پیش وقتی قدم به محیط شلوغ و متفاوت شهر زیر زمینی میذاشتیم ....در کنار صدای دلنشینی که وقت و بی وقت با مضامین مختلف و

 ااااای ....گاهیم  بی مضمونی که تو محیط طنین انداز می شد رو به رو می شدیم

جهت رفاه حال بانوان واگن ها از ۲تا به ۳ تا...

می گفتیم ای ول

بالا خره به این نتیجه رسیدن این واگنای خانما خیلی کمه واسه این همه خانم و دانشجوی شاغل که ترجیح می دن تو واگن خانما سفر کنن

تا یه هفته پیش که گیس وگیس کشی بود بین آقایون خیییییلی محترم و

 آدم یاد جنگهای جهانی و یا شایدم جنگای دوره جاهلیت سر جنسیت می  افتاد...

بهونه آقایونم این بود رو این واگنا رنگ زرد و برچسب نخورده...

حالا هم که بر چسب زدن

انگار هیچ مردی تو این شهر تهران بیشتر از پنجم دبستان سواد نداره

شهر زیر زمینیه خوب

توقعیم نیست صاحاب داشته باشه

خانما که از خیر رفاه حالشون گذشتن... 

به جنگ اعصابش نمی ارزید خوب

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم مهر 1390ساعت 12:36  توسط نهال خیس  | 

آرزوی اتاق خواب

با صدای بلند و لهجه غریبی صحبت می کرد.زن بود،جوان و زیبا و محجبه

ظاهر ساده و نا مرتبی داشت

بی هوا وارد  مترو شد،گمونم ایستگاه علی آباد بود یا خزانه

دختر نوجوانی شبیه  خودش   همراهش بود

دست فروش بودن...لوازم آرایش....

دختر  نگاه مکث داری بهم کرد و برای یه لحظه نگاهامون به لبخندمون گره خورد....

زن با لهجه گفت:۳ میلیون و ۳۰۰،رفتی دیدی؟(گمونم از  همسرش می پرسید) 

دختر زیر لب یه سوال رو مدام از مادر می پرسید!

تلفن که قطع شد پرسید"اتاق خوابم داره"؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

-نه

-ماماااااااان......بازم؟؟؟؟؟؟؟؟؟

کلا ۲تا اتاقه رو همه....

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم مهر 1390ساعت 16:51  توسط نهال خیس  | 

لطفا قدر بدونید عمرو...


گاهی و قتا آدم کپ می کنه از اتفاقایی که براش می افته
امروز و قتی واسه خرید چند تا وسیله تزئینی این مغازه و اون مغازرو می گشتم
بعد 30 سال(به قول صاب مغازه
یه هو تلویزیون قدیمیا هست...سنگینه
از اون بالا پرت شد رو سر و ملاج آبجیتون
کارم که به بیمارستان سی تی اسکن و ....کشید هیچ
موندم تو کار خدا
مرام بعضی دوستان نبود تا الان شوک بودم واز مصیبت وارده در حال گریه
چه می دونم والا
الله اعلم

پ.ن:تا همین دیروز بودناله التماس و خسته شدن داشتم واسه عمر کوتاه و با عزت
حالا باورم نمیشه امروز جدی جدی داشتم می رفتم
تو ۲۰ سالگی
اونم سر هیچی
خدایا عمرمو  نمیگم  بلند کن یا کوتاه
اما مرگ من و دوستانم رو با شهادت قرار بده
الهی امین
+ نوشته شده در  یکشنبه دهم مهر 1390ساعت 0:58  توسط نهال خیس  | 

نور 5+1 ام

امام  جعفر صادق (ع) :
به راستى که دل در درون سینه بى قرار است و به دنبال حق مى ‏گردد و چون به آن رسید، آرام و قرار
 
 مى ‏گیرد.(کافى، ج 2، ص 421)
 
 
امام جعفر صادق علیه السلام:

ان المسلمين يلتقيان ، فافضلهما أشدهما حبا لصاحبه .

از دو مسلمان كه به هم برخورد مي كند آن كه ديگري را بيشتر دوست دارد بهتر است .

اصول كافي ، ج 3 ، ص 193
---
پ.ن:از این رو دانستم که تو مرا بیشتر دوست می داری تا من تو را. چرا که تو از من بهتری!خدای من
 
 
 
مشتاقان جهنم
مردم چهارگونه قضاوت می کنند: دسته ی اول کسانی که نمی دانند و به باطل قضاوت می کنند./ دسته ی دوم دانسته به باطل قضاوت می کنند./ دسته ی سوم نادانسته به ((حق)) قضاوت می کنند./ دسته ی چهارم دانسته به حق قضاوت می کنند. از میان این چهار دسته، فقط گروه چهارم بهشتی هستند.

این  هم حدیثی بود از امام صادق(ع).
+ نوشته شده در  جمعه یکم مهر 1390ساعت 22:3  توسط نهال خیس  | 

چیزی تا روزای بارونی نمونده...

  باران که می بارد تو می آیی            باران گل، باران نیلوفر                    
    باران مهر و ماه و آئینه               باران شعر و شبنم و شبدر      


باران که می بارد تو در راهی            از دشت شب تا باغ بیداری
از عطر عشق و آشتی لبریز             با ابر و آب و آسمان جاری


غم می گریزد، غصه می سوزد        شب می گدازد، سایه می میرد
تا عطرِ آهنگ تو می رقصد              تا شعر باران تو می گیرد


از لحظه های تشنه ی بیدار             تا روزهای بی تو بارانی
غم می کشد ما را و می بینی         دل می کشد ما را تو می دانی

 

 
+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم شهریور 1390ساعت 1:34  توسط نهال خیس  | 

سفره آخر

آمدیم از سفر دور و دراز رمضان
پی نبردیم به زیبایی راز رمضان


هر چه جان بود سپردیم به آواز خدا
هر چه دل بود شكستیم به ساز رمضان


سر به آیینه «الغوث» زدم در شب قدر
آب شد زمزمه راز و نیاز رمضان


دیدم این «قدر» همان آینه «خلّصنا»ست
دیدم آیینه‌ام از سوز و گداز رمضان


بیش از این ناز نخواهیم كشید از دنیا
بعد از این دست من و دامن ناز رمضان


نكند چشم ببندم به سحرهای سلوك
نكند بسته شود دیده باز رمضان


صبح با باده شوال و رجب آمده بود
آن كه دیروز مرا داد جواز رمضان


شام آخر شد و با گریه نشستم به وداع
خواب دیدم نرسیدم به نماز رمضان

علیرضا قزوه‎

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم شهریور 1390ساعت 23:20  توسط نهال خیس  | 

یه شب ساده و بارونی

تو تعبیر خوابم که.....موعدش  امشب میشد

امشبم که بارون میاد،آخه از هر کی پنهون باشه از شما  پنهون نیست که آرزوم بود تو یه شب بارونی...

همه چیز آمادس

تجربیات دردناکی که امشب برا اولین بار تو زندگیم داشتم هم بهونه خوبیه واسه دل کندن

دعای پدر مادرمم که پشت سرمه....

پس خدا معطل چیی؟؟؟؟

باید حتما دعای عدیله بخونم ....سخته ها برا خودم...


اگه جواب داد حلالم کن...

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم شهریور 1390ساعت 2:37  توسط نهال خیس  | 

عشق فقط یک کلام حسین علیه السلام

+ نوشته شده در  شنبه پنجم شهریور 1390ساعت 18:58  توسط نهال خیس  | 

خاطرات ماه رمضون

این چند وقت که از خانه وکاشانه دور بودم

از خونه ۴ نفری و اتاق دنجی که زوری ۱۲ متر میشه و معبد تنهاییمه...

از تختی که تازگیا شکست و ساعت خواب مونده و کتابخونه شلوغ...

از پنچره ای که تو ماه چند بار بهم این فرصت  میده که صورت ماه رو از همون ۲۰ سانتی که باز میشه ببینم

خیلی سخت بود،از قدیم گفتن هیجا خونه خود آدم نمی شه...

اما به جاش شبهاش خییییییلی بم خوش می گذشت...

تنهای تنها،زیر آسمون خدا،ماه بود،ستاره بود،ابر بود و گاهی هم مهتاب

اما شک ندارم که خدا بود

یه فرش دستباف قدیمی

روش یه سجاده و چادر نماز،که از تمیزی و خوشبویی می شد فهمید که مال خونه ی مامانی خودمه...

و یک شیشه آب و چند تا خرما و یک مفاتیح

شب قدر و هلهله هزار ملکه دور و ورم ...

همین دور  ورا،رو پشت بوم یکی از همین خونه ها

و......................................................بوی خدا


یاد هممممممه بودم

حتی شما دوست عزیز

+ نوشته شده در  شنبه پنجم شهریور 1390ساعت 15:51  توسط نهال خیس  |