سلام متاهلی
خداییش دلم واسه اینجا تنگیده بود
واسه نهالم....
بگذریم
امروز که اینجا مطلب می ذارم نمازم 70 برابر ثواب داره
ایشالا قسمت شما
فعلا
یا علی...
خداییش دلم واسه اینجا تنگیده بود
واسه نهالم....
بگذریم
امروز که اینجا مطلب می ذارم نمازم 70 برابر ثواب داره
ایشالا قسمت شما
فعلا
یا علی...
ااااای ....گاهیم بی مضمونی که تو محیط طنین انداز می شد رو به رو می شدیم
جهت رفاه حال بانوان واگن ها از ۲تا به ۳ تا...
می گفتیم ای ول
بالا خره به این نتیجه رسیدن این واگنای خانما خیلی کمه واسه این همه خانم و دانشجوی شاغل که ترجیح می دن تو واگن خانما سفر کنن
تا یه هفته پیش که گیس وگیس کشی بود بین آقایون خیییییلی محترم و
آدم یاد جنگهای جهانی و یا شایدم جنگای دوره جاهلیت سر جنسیت می افتاد...
بهونه آقایونم این بود رو این واگنا رنگ زرد و برچسب نخورده...
حالا هم که بر چسب زدن
انگار هیچ مردی تو این شهر تهران بیشتر از پنجم دبستان سواد نداره
شهر زیر زمینیه خوب
توقعیم نیست صاحاب داشته باشه
خانما که از خیر رفاه حالشون گذشتن...
به جنگ اعصابش نمی ارزید خوب
ظاهر ساده و نا مرتبی داشت
بی هوا وارد مترو شد،گمونم ایستگاه علی آباد بود یا خزانه
دختر نوجوانی شبیه خودش همراهش بود
دست فروش بودن...لوازم آرایش....
دختر نگاه مکث داری بهم کرد و برای یه لحظه نگاهامون به لبخندمون گره خورد....
زن با لهجه گفت:۳ میلیون و ۳۰۰،رفتی دیدی؟(گمونم از همسرش می پرسید)
دختر زیر لب یه سوال رو مدام از مادر می پرسید!
تلفن که قطع شد پرسید"اتاق خوابم داره"؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
-نه
-ماماااااااان......بازم؟؟؟؟؟؟؟؟؟
کلا ۲تا اتاقه رو همه....

باران که می بارد تو می آیی باران گل، باران نیلوفر
هر چه جان بود سپردیم به آواز خدا
هر چه دل بود شكستیم به ساز رمضان
سر به آیینه «الغوث» زدم در شب قدر
آب شد زمزمه راز و نیاز رمضان
دیدم این «قدر» همان آینه «خلّصنا»ست
دیدم آیینهام از سوز و گداز رمضان
بیش از این ناز نخواهیم كشید از دنیا
بعد از این دست من و دامن ناز رمضان
نكند چشم ببندم به سحرهای سلوك
نكند بسته شود دیده باز رمضان
صبح با باده شوال و رجب آمده بود
آن كه دیروز مرا داد جواز رمضان
شام آخر شد و با گریه نشستم به وداع
خواب دیدم نرسیدم به نماز رمضان
علیرضا قزوه
امشبم که بارون میاد،آخه از هر کی پنهون باشه از شما پنهون نیست که آرزوم بود تو یه شب بارونی...
همه چیز آمادس
تجربیات دردناکی که امشب برا اولین بار تو زندگیم داشتم هم بهونه خوبیه واسه دل کندن
دعای پدر مادرمم که پشت سرمه....
پس خدا معطل چیی؟؟؟؟
باید حتما دعای عدیله بخونم ....سخته ها برا خودم...
اگه جواب داد حلالم کن...
از خونه ۴ نفری و اتاق دنجی که زوری ۱۲ متر میشه و معبد تنهاییمه...
از تختی که تازگیا شکست و ساعت خواب مونده و کتابخونه شلوغ...
از پنچره ای که تو ماه چند بار بهم این فرصت میده که صورت ماه رو از همون ۲۰ سانتی که باز میشه ببینم
خیلی سخت بود،از قدیم گفتن هیجا خونه خود آدم نمی شه...
اما به جاش شبهاش خییییییلی بم خوش می گذشت...
تنهای تنها،زیر آسمون خدا،ماه بود،ستاره بود،ابر بود و گاهی هم مهتاب
اما شک ندارم که خدا بود
یه فرش دستباف قدیمی
روش یه سجاده و چادر نماز،که از تمیزی و خوشبویی می شد فهمید که مال خونه ی مامانی خودمه...
و یک شیشه آب و چند تا خرما و یک مفاتیح
شب قدر و هلهله هزار ملکه دور و ورم ...
همین دور ورا،رو پشت بوم یکی از همین خونه ها
و......................................................بوی خدا
یاد هممممممه بودم
حتی شما دوست عزیز